خاطرات تنهایی

سلام

خوبید ایا؟؟؟؟

من آیلارم

آبجیه سپیده

بعضی ها .......

نههههههههههههههههههههههههه

آبجیم خوب نت نمیتونه بیاد دیگه دندون رو اون جیگرتون بذارید خووووووووووووووووووووب

از لینکا پاکش نکنیدا

دلم طاقت نیاورد گفتم این نیمچه آپو واسش بذارم

مرسی./

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت18:39توسط سپیده | |

این روزهاحس می کنم از عشق سرشارم

حس می کنم حال و هوای دیگری دارم

این من که میبینی ،من یک سال پیشم نیست

پیداست این از چهره ام از شوق بسیارم

حس می کنم چیزی که از چشم تو می آید

این روز ها جا می کند در عمق پندارم

در خواب همنام قشنگت بر لبم جاریست

یعنی به یاد تو میان خواب بیدارم

می خواستم بعد از شکستن های پی در پی

دل را به دست مردم این شهر نسپارم

می خواستم آن طور که می خواستم باشم

اما تو که باشی من از تسلیم ناچارم

در این غزل تصمیم از آن چشمهایت بود

بی میل تو یک بیت هم ننوشت خودکارم

من آنچه را می خواستم گفتم به تو،حالا

باید که با آری و نه تنهات بگذارم

پیداست تکلیف من و، تو می دهی اما

با این سکوت شیطنت آمیز آزارم

می خواهی از من بشنوی آنچه نباید گفت؟

هرگز نخواهم گفت هرگز ،دوستت دارم

 

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت9:50توسط سپیده | |

خدا دلم گرفته
گریه امونم نمیده
گفتم که عاشقم نکن
گفتم که زود عاشق نشم

زدی و منو عاشق کردی
دیوونه کردی
بعد گفتی که نه این عشقت نیست


خدا تو که این همه نه میاری چرا منو عاشق کردی

چرا منو اینقدر عذاب میدی


خدا حالا می فهمم دوری یعنی چی؟


خدااااااااااااااااا گله دارم از جداییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی یییییییییییییییییییییی
 
 

 
 
 

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت10:32توسط سپیده | |

 

دوست دارم که
يه اتاقي باشه گرمه گرم ... روشنه روشن ... تو باشي، منم باشم ...


کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد... تو منو بغلم کني که نترسم ...

که سردم نشه ...که نلرزم ... اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار ...

پاهاتم دراز کردي ... منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم ...

با پاهات محکم منو گرفتي ... دو تا دستتم دورم حلقه کردي ...

 بهت مي‌گم چشماتو مي‌بندي؟ ميگي آره! بعد چشماتو مي‌بندي ...

بهت مي‌گم برام قصه مي‌گي تو گوشم؟ مي‌گي آره! بعد شروع مي‌کني

 آروم آروم تو گوشم قصه گفتن ... يه عالمه قصة طولاني و بلند که هيچ وقت

تموم نمي‌شن ... مي‌دوني؟ مي‌خوام رگ بزنم ... رگ خودمو ... مچ دست چپمو ...

 يه حرکت سريع ... يه ضربه عميق ... بلدي که؟ ولي تو که نمي‌دوني مي‌خوام

رگمو بزنم ... تو چشماتو بستي ... نمي‌دوني من تيغ رو از جيبم در ميارم ...

 نمي‌بيني که سريع مي برم ... نمي‌بيني خون فواره مي‌زنه ... رو سنگاي سفيد ...

 نمي‌بيني که دستم مي‌سوزه و لبم رو گاز مي‌گيرم که نگم آااخ که چشماتو

 باز نکني و منو نبيني ... تو داري قصه مي‌گي.. من شلوارک پامه ...

دستمو مي‌ذارم رو زانوم ... خون مياد از دستم مي‌ريزه رو زانوم و از زانوم مي‌ريزه

 رو سنگا ... قشنگه مسير حرکتش! قشنگه رنگ قرمزش ... حيف که چشمات

بسته است و نمي‌توني ببيني ... تو بغلم کردي ... مي‌بيني که سرد شدم ...

محکمتر بغلم مي‌کني که گرم بشم ... مي‌بيني نامنظم نفس مي‌کشم ...

تو دلت ميگي آخي دوباره نفسش گرفت! مي‌بيني هر چي محکمتر بغلم

مي‌کني سردتر ميشم ... مي‌بيني ديگه نفس نمي‌کشم ... چشماتو باز مي‌کني

 مي‌بيني من مردم ... مي‌دوني؟ من مي‌ترسيدم خودمو بکشم!

از سرد شدن ... از تنهايي مردن ... از خون ديدن ... وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم ...

 مردن خوب بود، آرومِ آروم ... گريه نکن ديگه! ... من که ديگه نيستم چشماتو

بوس کنم بگم دلم مي‌گيره‌ها ! بعدش تو همون جوري وسط گريه‌هات بخندي ...

گريه نکن ديگه خب؟ دلم مي‌شکنه... دلِ روح نازکه ... نشکنش خب...؟

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت18:6توسط سپیده | |

تو همون بودی که من خوابشو دیدم

               توهمونی که میخوام براش بمیرم

                                        
تو همون فرشته ای از جنس آدم


                                                   تو واسم نشونه ای از خدای عالم



   تو همونی که توی خنده هام شریکی

                    توی درد وغصه هام واسم طبیبی

                                           تو همون رویای پاکی که توی 

                                                                 شب های من بود



تو یه قطره از خدایی



   تو همون بودی وهستی که میخوام براش بمیرم

                     از خدا خواستم همیشه پیش تو آروم بگیرم

                              تو واسم دنیای عشقی تو تمومه لحظه هامی


                                       تازه میشه روح و جونم وقتی که تو پا به پامی

                                  از خدا می خوام همیشه که کنار تو بمونم

                                شمع باش پروانه میشم تا کنار تو بسوزم

             وقتی چشمات گریه میکرد آرزوم بود که بمیرم

  کاش بودم کنارت ای گل تا که دستاتو بگیرم


تو یه قطره از خدایی

 



پ.ن: ایلی جووووووووووووووووووووووووونم بابت زحمتایی که این چند روز نبودم میسی ابجبه نانازم خیلی دوست دارم فدای رویه ماهت.

 

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت14:52توسط سپیده | |

سلام به همه یه جووووووجووووو یی هایه

من و سپیده جوووووووونیم........

اول یه پرانتز می بازیم تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com     تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

(اینجانب آبجی بزرگه یه سپیده خانومی هستم ...تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com....)

نمی خوام معرفی کنم میترسم ریا شه ولی خب دیگه....تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

اوهوم اوهوم  .........تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

من آیلار خااااااااااانوم هستم یا همون Ayli  jo0o0o0on   تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

عقشه من....خانومیه من ... دخملیه ناناسم... درس داره تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

سپیده رو میگم دیگه بابا ...تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

منم که اصلا به روم نمیارم کنکور دارم .....اومدم تعطیلات تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

خب وقتی مشرف شدم اینجا دیدم همه هی به آبجیه من میگن...؟؟؟؟!!!!

واااااااااااایی  بی معرفت...آخ آخ...تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

وای بر من گر تو آن .......؟؟؟؟؟!!!!!

این طوری شد دلم واسه غربته دلش گرفت این

آپو گذاشتم.....

دیگه نبینما!!!!!!!!!!!!!!!تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

شایدم منو عقشم از تابستون این جارو ۲ تایی آپیدیم

هنو هیچی معلوووووووم نی...!!!تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

آما آما...........

تایستون حتمیه حتمیه خواهیم ترکاند...تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

بسته دیگه ........تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

با بای تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

با بای تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

وااااااای  راستی من ...... هیچی تبلیغات میشه

ولی خب من خودمم وب دارمااااااااتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

برو بچسه آشنا میشناسنم../تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

نخوریدم بابا رفتم  تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت2:12توسط سپیده | |

نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم : در عصرهای انتظار به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های غربت شو ! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام! در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو!
حریر غمش را کنار بزن
مرا می یابی




پ.ن: واسه این آپ کسی رو خبر نکردم . فعلا هم نمیتونم به کسی سر بزنم واسه پست قبلیم نتونستم به کسی سر بزنم..... تو رو خدا انقدر از دستم ناراحت نشین گله و شکایتم نکنید!!!

واقعا شرمندتونم......مواظب خودتون باشین.

+نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت18:38توسط سپیده | |

یادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بربخورد
نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد
خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را
يادم باشد كه روز و روزگار خوش است
وتنها دل ما دل نيست
يادم باشد جواب كين رابا كمتر از مهر و جواب
دورنگي را با كمتر از صداقت ندهم
يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم
و براي سياهي‌ها نور بپاشم
يادم باشد از چشمه درس خروش بگيرم
و از آسمان درس پاك زيستن
يادم باشدسنگ خيلي تنهاست
يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند
يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن بدنيا آمدم... نه براي تكرار
اشتباهات گذشتگان
يادم باشد زندگي رادوست دارم



+نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت19:29توسط سپیده | |

سلاممممممممممممممممم به دوستای گلـــم !

چطورین؟ خوبین؟

خوشین؟

خوش میگذره ؟ چه کار میکنید با تعطیلات ؟

اول یه تشکر برای نظرهای قشنگتون بکنم و ممنونم از این که تنهام نمی ذارین .

سال نو پیشاپیش مبــــــــارک امیدوارم که سال خوب وخوشی کنار خانوادتون داشته باشین و خنده هیچ وقت از روی لباتون محو نشــــــه .

سال نو رو به هم کلاسی های عزیزم ساحل جون و  ساناز گلم و سعیده و سمانه و هم چنین به دوستای وبلاگیم که هیچ وقت تنهام نذاشتند و به من لطف داشتن : سعیده جونم و یلدا جون منا عزیزم و چشم ابی گلم و سپیده جون و ایلار جونییییی و هانیه عزیز و ستاره خانومه گل و سایه خودم که امیدوارم هرجا که هستند شاد و سلامت باشند تبریک میگــــــم

شرمنده اگر اسم کسی از قلم افتاد!.....

راستی امشب شب چهارشنبه سوریه می خوایند بترکونید دیگه ؟

مواظب خودتون باشین ....



+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت11:22توسط سپیده | |



+نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت22:15توسط سپیده | |

قرار نبود...

برای همه آنهایی که بی تقصیرند

قرار نبود ان وقتهای تو جایشان را

با این وقت های من عوض کنند

قرار نبود عشق هم مثل خوشبختی،بوسه،وعیدی

اولش قشنگ باشد

قرار نبود کسی خیالش از وفاداری کسی راحت شد

گنجشک های بی پناه حس او با تیر کمان عادت نشانه بگیرند

فرار نبود کسی سختش باشد بگوید دوستت دارم

قرار نبود بین عشق وقفه بیفتد

قرار نبود کسی به هوای شکستن دل دیگری بماند

قرار نبود هر کس به هوای شکستن دل خودش بماند

قرار نبود کسی دیر کند

قرار نبود دیوانه ای برای شکست دیوانگی طلب زنجیر کند

قرار نبود انتخابمان بین آسمان فرداو تردید زمین گیر کند

قرار نبود هر کس سرش گرم شد دل را هم سر گرم کند

غافل از ان که دیگری با سردی او و گرمی او

با گرمای دیگری از هر چه گرمی است دلسر شود

قرار نبود هر چه قرار نیست باشد

قرار تنها بر بی قراری بود برای بر قراری

گمان نمی کنم گناه من سنگین تر از گناه تو باشد

اما یقین دارم که کودک دلت کمتر از پیش

بهانه ی لالایی های شعر گونه ام را می گیرد

فقط یک چیز مهم است که باید به یاد همه بماند

اگر اتفاقی که نباید بیفتد،افتاد

تنها برایت می نویسم خودت خواستی تقصیر من نبود


+نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت11:59توسط سپیده | |

تنهایی...

در واپسین لحظات و در اوج سکوت و تنهای ام

صدای دلنواز یادت در قصه بی کسی ام می پیچد

باز شب می شود و من از سیاهی می هراسم

و باز دل خسته از فراق عشق می گریم

و بر تلخی تمام غمهای زندگی ام

اشک می ریزم

وقتی می خواهم چهره تو را به یاد بیاورم

چشمانم را می بندم و در سفید رنگی ارامش بخش

چشمان تو را می بینم

و صدای تو را مرور می کنم

با اینکه از برخی سکوتها دلزده ام

با رفتن تو بود که تنهایی من رقم خورد

تو رفتی و من به یادت

با غنچه های گل نرگس،با حیاط خانه

با غم و غربت خودم

همدم و هم زبان شدم

بیا که دلتنگ توام

دل شکسته ام را فراموش نکن

همیشه با خودم فکر می کنم

و در هر رهگذری تو را می بینم

و با توانی که از دوستی ها می گیرم از کنارت می گذرم

من به یاد تو هستم

تو هم مرا در یاد خودت داشته باش


+نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت18:36توسط سپیده | |

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت11:8توسط سپیده | |



آخرین عکس را هم بگیر یادگاری بماند می خواهم بروم مگر آمده بودم بمانم ؟ نه ، آمده بودم بروم خسته ام رفیق دل تنگم بی تابم عشق ش قرار از دل ربوده از اینهمه دوری جانم به لبم رسیده رفیق می دانی خوابش را دیدم باز گفته بودم دلم میخواهد بروم آنجا که دل ها یه جوری می شود خواب دیدم دارم میروم آنجا او هم بود آمده بود بدرقه عجب خوابی دیدم من. خیر باشد . آخرین عکس را بگیر رفیق شاید روزی به سراغت آمد شاید دلش برایم تنگ شد آخرین عکس را نشانش بده بگو به چشمهایم نگاه کند حرفها دارد قد یه عالمه . بگو موقع رفتن قسم کودکیهایش را خورده است به او بگو ، گفته امبه جون خدا دوست دارم . آه رفیق ! خداحافظی سخت است حتی در قصه ها..... در یکی بود و یکی نبودها در قصه های شنگول ها و منگول ها هم خداحافظی سخت است چه برسد قصه دیوانگی ها باید بروم رفیق چمدانم را بسته ام سنگین نیست می توانم تنهایی بلندش کنم ناراحتم نباش سردم هم نمی شود سالهاست دارم با سرما می جنگم چند عدد شمع هم برداشته ام چه می دانم شاید در تاریکی گیر افتادم تسبیح مادر بزرگ هم هست . راستی رفیق در آسمان آنچه که زیاد است ستاره است ستاره ها تنها نیستند اما ماه یکی است . رفیق مواظبش باش مبادا گریه کند ، گول خنده هایش را نخور در خلوتش خیلی دلتنگ است . آخرین عکس را بگیر دوست دارم لب دریا بگیری گوشت را بیاور جلو رفیق کارَت دارم میدانی چیست ؟ آخر اسمش را به دریا گفته ام گفته ام اگر دیدش به او بگوید که چقدر دوسش دارم خوب رفیق زیاد حرف زدم اینجور نگاهم نکن بگذار راحت بروم . بگذار بروم دنبال دیوانگی ام دنبالم توهم ماتم به قول همان دیالوگ مورد علاقه ام ((اگه این دیوونگیه خدا ایشالا همه رو دیونه کنه تا مثل من کیف کنن ))


+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت18:12توسط سپیده | |


تو نمي دوني من چي كشيدم وقتي كه گفتي تو رو نمي خـــــــــــوام باور ندارم كه ديگه نيستي حالا تو رفتي من اينجا تنهام يه شوخي بود و يه قصه ي تلخ وقتي كه گفتي تو رو نمي خــــــــــــــوام خيال مي كردم ميخواي بترسم شايد هنوزم باور نكردم چشمــــــــای گریــــــــــــون دســــــــــتای خســـــــــته دوری چشمات منو شکسته رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته شاید یه حسود چشممون زده بگو کی مارو تنهایی دیده ولی میدونم تو آسمونم قصه مارو یکی شنیده تو باور نکن هرکی بهت گفت پیشت میمونم باور ندارم که دیگه نیستی تا ته دنیا از تو میخونم




+نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت14:26توسط سپیده | |

لعنت به عشق که چنان آدم وحقیر و خار می کنه که جایی برای عظمت و

 

 بزرگی نمی زاره .اى  کاش دیواره دلم از تخته وسنگ بود تا کسی اجازه

 

ورود به اون رو نداشت. اى کاش دل تو سینه نبود تا از فراق یار تو آتش

 

 نسوزه. کاش اشکی بود تا از دوری وجفای

 

 تو قطره قطره روی گونه هام نقش مي بست .کاش دل همپای عقل بود تا

 

 می فهمیدم تو کی هستی وچه کردی ازت ممنونم به خاطر تمام زخم هایی

 

 که بر قلب و وجودم به یادگار گذاشتی اى کاش این دل لعنتی می فهمید

 

 که دیگه رفتی ورهاش کردی

 

اى کاش می فهمید ولی افسوس.....

 

رفتی ورهاش کردی...

 

اى کاش می فهمید ولی افسوس.....





شبا وقتی منو دل تنهای تنهامی مونیم

 

                                   سه هم قصه ای از روز جدائی می خونیم

 

میگم ای دل دل الوده به درد 

 

                                       اگه روزی بکشم ناله سر

 

اه و نالم می گیره دومنشو 

 

                                     اتیش عشق میسوزونه تنشو

 

شبا وقتی منو دل تنهای تنها می مونیم

 

                                    و   اسه  هم قصه ای از روز جدائی میخونیم

 

تو مصیبت کشیدی ای دل میدونم

 

                                             میونه اتیشی دل میدونم

 

داری پرپر میزنی جون میکنی

 

                                               اینو از اشکای چشمت میخونم





 

+نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت9:50توسط سپیده | |

دوست داشتم در اولين قطرات اشکم درک می کردی آنچه در وجودم بود.دوست داشتم در تمام ناباوريها و تمام بايد ونبايدها باور می کردی دردی را که سالهاست در گوشه اين دل پنهان است و با تمام خاموشيم بفهمی که در دلم غوغايی برپاست.با همه کودکيم نگاهم را ذره ای از وجودت بدانی. دوست داشتم لحظه ای با مکث خود تمام هستی را به هم پيوند می دادی و هستی را آنچنان به من می بخشيدی که ديگر اثری از آن نباشد.دوست داشتم فرياد خفه اين گل بخاک افتاده را بدست تن نااميد به باد نمی سپردی که ناگهان نه بادی می ماند نه من،دوست داشتم من هم يکی از صدها ستاره ای بودم که در کنج دلت آشيانه دارد. گر چه می دانم نور من به وسعت ستاره های ديگرت نيست.دوست داشتم گلی بودم در اوج نابودی که فقط به نبودن می انديشد و ناگهان دستی می آمد و مرا به دوباره بودن و ماندن در اين زمين خوش خيال(زمينی که عادت کرده به رهگذرانش)دعوت می کرد.ولی من هر چه با تو خنديديم،هر چه گريه کردم،هر چه احساس کردم يک شبه به فراموشی سپرده شد.نمی دانم کدام آرزو تو را صدا کرد؟!نمی دانم کدام خواهش معنای خواهش من شد؟!نمی دانم کدام شک و ترديد واژه های درد آلود مرا از يادت برد،نمی دانم چرا اين قصری را که تمام نفسهايمان در آن محبوس بود يک شبه خراب کردی؟؟؟؟!

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت14:23توسط سپیده | |

تموم خاطراتت یادم میاد

یاد اون روز که دلت میگفت منو میخواد

اگه تو نمونی پیشم دیونه میشم

آخه من چی کار کنم تو بمونی پیشم

فکر تو یه لحظه از سرم نمیره

من میگم میمونی اما دل میگه میره

نزار تا قصه مون این جوری تموم بشه

میدونم تو میری مهرم حروم میشه

بگو حرفت چیه ؛ آخه دردت چیه

تازه اول راهیم ، خداحافظی چیه

می دونستم میری و تنهام میزاری

تو که از حال دلم خبر نداری

می دونستم آخرش این جوری میشه

یکی مون تنها میمونه واسه همیشه


فرشته


+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت13:47توسط سپیده | |

عزیزم خیلی وقته دردی مونده تو دلم ..... میخوام راز عشقمو واسه همه بگم و برم

 

یادم می یاد روزایی که بهم قول دادی زیاد .... ولی زدی زیر قولت گفتی برو منم میام

 

باشه درو ببند برو بیرون بزار تنها باشم ..... توی تلاطم بغز ثانیه ها رها باشم

 

دستات مال من بود ولی قلبت بود از من جدا ..... چه شبهایی به خاطرت نشستم وای خدا

 

می خواهی بری برو به درک پس از یادمم برو .... یادت می یاد وقتی گریه کردم گفتم نرو

 

حالا من میرم تو هم تنها باش با دل خودت ..... ببین چیکار کردی بزار برو از یاد خودش

 

تمام فکرم توی چشمای تو بود .... کاشکی الان دستهات تو دستهای من بود

 

تمام مردم این شهر به من همواره میگن .... تو این سکوت ‌ِسرد مرگ و بهمراه دارم

 

همیشه نفرین من به راهت ِ..... به دل سیاه تو نگاهت ِ

 

تا ابد فقط میگم خدا خدا ..... کی ِمیشه از دل تو دلم جدا

 

میدونم همش تو رو به عشق تو ...... میدونم چقدر شلوغه دل تو

 

الهی خونه خرابت ببینم ..... تا ابد توی عذابت ببینم

 

دیگه از نبودنت نمی سوزم ..... دیگه حتی چشم به در نمی دوزم

 

برو اشک نریز با یاد دلم ..... دیگه نمی خوامت باهات نمی مونم

 

دیگه حتی نمی خوام اسمتو فریاد بزنم ..... مثل عاشق تو کتابها اسمتو داد بزنم

 

بترس از اون روز که با من چشم تو چشم بشی .... من تو فکر تو بودم تو بودی تو فکر کی ؟

 

خیلی ساده از من گذشتی من ساده تر میگذرم .... مثل قبل از نبودنت تو خودم نمی شکنم

 

میشنوم صدایی که هچوقت تو نشنیدی ... صدایی که میگفت تو از جدایی میترسیدی

 

آره میترسیدم ولی حالا میگم بی خیال .... حرفات تکراری شده یه حرف جدید بیار

 

کاش می شد ببینمت بهت بگم ..... دیگه از دیدن تو سیر دلم

 

کاش می شد دیگه چشمام نبیننت .... از درخت غم دیگه تو رو نچینمت

 

کاش می شد چشماتو گریون میدیدم .... توی تنهایی و غم دلتو خون می دیدم

 

کاش می شد برق چشمام بارون کنه ..... سیل غم بیاد و تو رو داغون کنه

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت20:31توسط سپیده | |


 

ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته

 

از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته

 

یک سینه غزق مستی دارد هوای باران

 

از این خراب رسوا امشب دلم گرفته

 

امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم

 

شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

 

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

 

باید شود هویدا امشب دلم گرفته

 

ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو

 

پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

 

گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است


فردا به چشم اما امشب دلم گرفته

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت20:28توسط سپیده | |

copyright©by:orchid.blogfa.com



Copyright©by:Orchid.blogfa.com

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت18:22توسط سپیده | |


+نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت16:40توسط سپیده | |

تا تو رفتی اين دل من بی تو تنها مانده است

آتشی زين کاروان رفته بر جا مانده است

روزها بگذشت و من در شوق ديدارم هنوز

منتظر چشمم به بازيهای فردا مانده است

طاقت بار فراقت بيش از اينم مشکل است

همتی کاين رهرو کوی وفا وا مانده است

روز و شبها با خيالت گفتگوها کرده ام

زنده مجنون با اميد عشق ليلا مانده است

شوق ديدار تو بر اين دل تسلی ميدهد

زين سبب در اين مصيبتها شکيبا مانده است

در ميان بحر غمها زورق قلبم شکست

قايق بشکسته سرگردان به دريا مانده است

سهم من از گردش دور زمان شادی نبود

بار سنگينی ز ناکامی و غمها مانده است

کاش بودی و ميديدی چه دردی ميکشم

ای طبيب من ؛ مريضت بی مداوا مانده است 

همیشه چشم انتظارت هستم

+نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت16:11توسط سپیده | |

آه اي قلم
يار ديرينه من
محرم اسرار ناگفته
چشمانت دوباره براي فريادي نو برق ميزند
باشد بگذار همراه اشك چشم من
جوهر تو هم اين فرياد را بر صفحه تكرار كند

خدايا:
درد از توست
دوا هم از تو
و من فقط نظاره گر بازي تقدير توام
درد و دوا
مرض و شفا
جور و وفا
هر چه از دوست رسد نيكوست
...دگر ادامه ندارد
اي قلم تو نيز روزي بايد بماني تا من يكه
و تنها در مسير اين تقدير گام بردارم

+نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت15:51توسط سپیده | |


 لحظه لحظه ی انتظار را با عشق تو میگذرانم و
هر لحظه نام زیبایت را زیر لب زمزمه می کنم،
قلب عاشق من فقط تو را می خواهد و فقط به خاطر وجود توست که می تپد،
روزی که بخواهند مرا از تو جدا کنند قلب من نیز برای همیشه از تپش باز خواهد ایستاد.
کاش می شد بدونی چقدر دوستت دارم تا اینقدر بی رحمانه قضاوت نکنی
.





+نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت10:54توسط سپیده | |

از کجا آغاز کنم؟

خسته ام از این همه آغاز بی پایان

ابتدا چشم هایم را خط خطی می کنم

تا در زندان خط هایم برای همیشه ماندگار شوم

این زندان جدید چقدر از قفس دنیا بزرگتر است

و من که روزی دریایی حماسه خوان بودم

وقتی وفاداری دست مهربانی را رها کرد

شدم قطره ای دربند و اسیر

شاید مهم نیست

حالا که بیشترین سرود غم است

 رازقی افسانه ای بیش نیست

و قلب شکنی برای زندگی بس است

ولی فردا را چه کنم؟

می دانم . . . شاید . . .

دیگر قافیه های شعر من پشت تلی از رنج گم نخواهند بود

دیگر دلم به اندازه تمام غروبها نمی گیرد

دیگر خبری از مهربانی گنجشکهای کوچک کوچه های کودکی ام نیست

آن هنگام ، دوباره چون دریا می شوم

همین دریایی که در قلب هر قطره باران است

اما تو . . . بازهم نیستی

خیال می کردم تا آخر دنیا منتظرت می مانم

ولی عقربه های صبرم به بن بست رسیده اند

و تو بادبادکی را که ته دریا به جلبک ها گیر کرده

بهانه می آوری برای نیامدنت

چگونه عریان ترین حرفهایم را

شبیه هق هق پرنده های پر شکسته یادت بیاورم

من آنقدر طعم تلخ آفتاب های خشمگین را چشیده ام

که محرم ترین آشنای شب شده ام

باور نمی کنی؟

از تیرهای چراغ برق بپرس

که چرا از من خسته اند

و خیابانهای این شهر ، شبها زیر پایم می لرزند

ای کاش من و شب یکی شویم

تن بی جانم در سیاهی اش گم شود

ای کاش بمیرم

 

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت10:25توسط سپیده | |

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت10:7توسط سپیده | |

زمزمه های دلتنگی...

خدایا،وقتی جهان هستی با ان عظمتش و ستاره ها

با میلیاردها عبادتشان در محضر تو سر افکنده اند

من چگونه تو را بسرایم؟

خدایا ،خسته ام درمانده در گذره عمر!

راه گریزی برایم نمانده است جز چنگ زدن به رشته پر محبت تو

رهایم مکن

می دانم از کثرت گناهان

عرق شرم از پیشانیم جاری می شود

اما به من گفته اند تو خیلی مهربانی

خدایا،در این تنهایی و در اوج نیاز

بگذار برای تو بمانم و نیازم را برای تو بخوانم

جز راهی که تو نشانم دادی صراط مستقیمی نمی یابم

من غریبه نیستم و ناله هایم با تو از سر حسرت و گناه است

شعرهایت را گم کرده ام و دستانی را که سایبانم بو د ، نمی بینم

تنها پناهم در این وادی وحشت تویی

به اسمانت سوگند می میرم اگر به فریادم نرسی

در این ظلمت، پروانه ی وجودم را به باغ یادت  پر می دهم

مرا سیراب کن از مهر بی پایانت


 


+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت14:20توسط سپیده | |

 

دیر زمانی ست برایت هیچ ننوشته ام

دلتنگی های خود را در آینه یاد تو گم کرده ام

شاید که از لرزش دوباره این دل واهمه داشته ام

عهد بسته بودم سکوت را از سنگ دم فرو بسته بیاموزم

دیر زمانی ست گونه هایم نا فرمانی می کنند و اشک را دعوت می کنند

دلم به اندازه چند فانوس غارت شده گرفته

غمهای زندگی من در اغاز و پایان این جاده همچون مستی سردرگم اند

روزگارم در گیج گاه مبهوت چشمهایم ابری ... اشکی...درد می شود و درد میشود و باران

باران ...می بارد ...سیل میبرد دلم را

سستی و نا امیدیست که مرا به زمین میخکوب می کند به نیستی و فنا می کشاند

توده ای استخوان خسته و روحی هراسان مجسمه سرد و مرمرین من است

شکسته های روح من و تو همزادند

تا حالا شده دلت به اندازه بی اندازه تنگ بشه؟

دلم تنگه ....

دلم واسه کسی تنگه که با تقدیس دستهایش عابد تمام معابد دنیا شدم

خدای زمینی من وجودم بی تو بی قافیست

نمی خواهم هیچ چیز بدانم

نمیخواهم هیچ چیز بگویی

تنها برایت مینویسم فقط بخوان و بدان با یادت اشک میریزم

بگذار تا آخر دنیا حوای تو باشم

بگذار آخرین سیب را با لمس دستهای تو گاز بزنم

آرامش من تا ابد با من باش


+نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت18:42توسط سپیده | |




آرزوی وصال...

عشق هدیه ایست جاودانی

و من چه عاجزانه افقهای طلایی نگاهت را

با هزاران تمنا جستجو می کنم

و قصه تنهایی را در آسمان ابی نگاهت در میان می گذارم

نسیم اشکی که در نگاهت موج می زند

بارانی از عشق بود برای باغ رویاهایم

و دلم چه بی قرار برای نگاه عاشقت می تپد

در دل شبهای تاریک وجودم

به جستجوی روشنایی وجودت می گردم

به افتاب گردانی می مانم

که هر صبح به امید افتاب وجود تو سر از خواب بر می دارم

و خوب می دانم گلبرگهای نازک وجودم را

باد سرد خزان در هم فرو می ریزد

و جوانه نا شکفته امیدم به دور از تو می خشکند

اما با این اصاف می دانم

قلبم کوچکتر از انی است که ظرفیت خوبی های تو را داشته باشد

اما در سکوت پر از فریاد خود می گریم و می گویم

با همین قلب کوچک و به وسعت تمام خوبی ها و سادگی هایت

دوستت دارم

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت18:8توسط سپیده | |